تبلیغات
دادی دیگر - خیالات...
 
 تماس سریع  ๐ وبلاگ من   ๐ ایمیل من  

[yahoo]


    

 

بایگانی

 نویسندگان

داد و بیداد (20)


موضوعات

عمومی (2)
.... (18)


 آرشیو

خرداد 1386 (1)
بهمن 1385 (1)
آبان 1385 (2)
مهر 1385 (1)
شهریور 1385 (1)
مرداد 1385 (1)
خرداد 1385 (1)
اردیبهشت 1385 (1)
فروردین 1385 (1)
بهمن 1384 (4)
دی 1384 (4)
آذر 1384 (1)
آبان 1384 (1)


صفحات

 

بلاگهای دیگر

 http://www.dadidigar.blogfa.com

http://www.dadidigar.blogsky.com

http://www.dadidigar.persianblog.ir

 





 

دوستان ...

  آینا

  برتر ار پرواز

  هفت و سه دهم

  هوس‌هایی که هرگز سیراب نشدند...

  بومک

  گیس گلابتون

  P.N.P.Graphist

  چه فکر نازک غمناکی!

  تمبرهای جهان

  بغض نا تمام

  در سکوت خانه من

  سکوت محکوم

  تک سواری در مه

  خاطره نبشته های یه دختر

  سایه‌ی رز

  حد بی نهایت





 

 ...لینكدونی  

این کلیپ فلش را بیبنید و فکر کنید (-)
سرزمین (-)
ewirNٍ (-)
Best Download (-)
انجمن وبلاگ نویسان ایران زمین (-)
آرشیو لینكدونی




 

جستجو

جستجو در بلاگ






 

خبرنامه






 

آمار وبلاگ

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین :[Online]
ایحاد صفحه : -

 

آلبوم : غوغای عشقبازان

قطعه پنج ضربی

از محمدرضا شجریان

غزل سعدی

خروجی وبلاگ


 

 




خیالات... [.... , ]




زمان را کم دارم نگاهی و صدایی پشت سرم بود دوستش داشتم  آن را هم کم دارم نای ندارم ولی می روم چون یکی یکیهای دارم که هر کسی نخواهد داشت هیچوقت ...

...................................................................................................

من خیالی دارم ...

در تمام شب , فریاد کشیدم روز را

آنچنان  فهمیدم ... روزها شب دارند

نه بخاطر رنگ ...

آنچه را دارم , خیال هست و بس

و خدایی دارم

 تو چه می پنداری

 هر کدام را تو  خام؟1

 

من نگاهی دارم...

در نگاهم هر چه باشد نیست باد

آنچنان از خود بی مهر و فروغ

داده ام بر باد قصد و غرض

دوست دارم نور را

دوست دارم شب را

دوست می دارم زمان پیش را

در خیالم من شبی نورانیم

با پیامی ز انگور سیاه

آنچه  می پنداری از این بَرّ خیال 

خود خیالی بیش نیست

خود نگاری بیش نیست

 

ما همه از خیالیم و جان داریم

آنچنان جان و صفایی داریم

که نه خود , خالق ما در عجب است

پایه ها را بشکنیم

هر چه داریم بر سر سفره نهیم

نه همین موی پریشان من است

بیش از اینهاست و نمیخواهیم ما

هر چه داریم از دست برود

نور همسایه ی دیوار به دیوار دل است

عشق نیز, روی به روی

پس چرا سالهاست

تو نکردی سلامی ساده

از چشم در چشم شدن می ترسی؟!

به نگاهی ز سر لطف و صفا

در پی نامه های بی نشان

هر چه دارم خیالی بیش نیست

شاید از خواب که بیدار شدم

هر داشتم خیالم بود , خاطراتی شیرین

من که باور دارم

که همین کافیست از تکه ای از دریاها

 

 پس نگاهم  بپذیر

آن نگاهایی که خود را در آنها همه باور داریم........

 

 

 

 

 

 



نوشته شده توسط داد و بیداد در  پنجشنبه 31 فروردین 1385 و ساعت 01:04 ب.ظ
ویرایش شده در پنجشنبه 31 فروردین 1385 و ساعت 01:04 ب.ظ


() نظر