تبلیغات
دادی دیگر
 
 تماس سریع  ๐ وبلاگ من   ๐ ایمیل من  

[yahoo]


    

 

بایگانی

 نویسندگان

داد و بیداد (20)


موضوعات

عمومی (2)
.... (18)


 آرشیو

خرداد 1386 (1)
بهمن 1385 (1)
آبان 1385 (2)
مهر 1385 (1)
شهریور 1385 (1)
مرداد 1385 (1)
خرداد 1385 (1)
اردیبهشت 1385 (1)
فروردین 1385 (1)
بهمن 1384 (4)
دی 1384 (4)
آذر 1384 (1)
آبان 1384 (1)


صفحات

1 2 3 4 5 6 7

 

بلاگهای دیگر

 http://www.dadidigar.blogfa.com

http://www.dadidigar.blogsky.com

http://www.dadidigar.persianblog.ir

 





 

دوستان ...

  آینا

  برتر ار پرواز

  هفت و سه دهم

  هوس‌هایی که هرگز سیراب نشدند...

  بومک

  گیس گلابتون

  P.N.P.Graphist

  چه فکر نازک غمناکی!

  تمبرهای جهان

  بغض نا تمام

  در سکوت خانه من

  سکوت محکوم

  تک سواری در مه

  خاطره نبشته های یه دختر

  سایه‌ی رز

  حد بی نهایت





 

 ...لینكدونی  

این کلیپ فلش را بیبنید و فکر کنید (-)
سرزمین (-)
ewirNٍ (-)
Best Download (-)
انجمن وبلاگ نویسان ایران زمین (-)
آرشیو لینكدونی




 

جستجو

جستجو در بلاگ






 

خبرنامه






 

آمار وبلاگ

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین :[Online]
ایحاد صفحه : -

 

آلبوم : غوغای عشقبازان

قطعه پنج ضربی

از محمدرضا شجریان

غزل سعدی

خروجی وبلاگ


 

 




...۷ [.... , ]




...تا کنون خوانده ای از انچه که هستی

 پس بفهم انچه که هستی سخت است...

sakht e



نوشته شده توسط داد و بیداد در  یکشنبه 6 خرداد 1386 و ساعت 03:05 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


() نظر

       
 




...باز هم [.... , ]




سکوتم از برای گم شدن صداییست از دور از بی کران وجود

راه...

غم...

شادی ...

و بودن...

خنده ای از میان بودن در راه است

خنده ای تلخ

استکان خالیست و من در حال خیره شدن به آن....

راستی بهای وجود را چه کسی پراداخت

نگاه یا صدا یا شاید نیاز

به هر حال بود و شد و رفت

انچه که انتظار بود که نباشد

خط به خط زندگی نقطه دارد

و تازه می فهمی تمام شدی و تمام نشد

و می خندی به باد که با وزش ؛ خود را به رخ کوه کشید...

طعم ته استکان تلخ بود

ولی به راستی که تلخی لذت بخش است

می بخشید من هستم

این شعار بود

انکار نکن تا شعاری نباشد بود هم امکان پذیر نیست

این نیز شعار بود

بودنی تلخ

صدا و چه .... حرمت انسانیت را به بازی گرفت

زندگی چه شاد است

همواره می خندد به...

من ...تو

نزن نزن که مرا تحملی نیست

نزن نزن که دیگر خود را لعنت می کنم

وای بر من ...منی بوق بوق بوق

غرورم را کسی خریدار نیست

غروری به مانند ویترین یک مغازه

با برقی دلبر

اما تا کسی قصد خرید می کند...

-فروشی نیست-

زمان به وجود امد ولی کسی نبود که ...

اصلا خریداری نبود و او هم به راحتی گذشت

و خفتگان شهر ما تا گذشت فهمیدند که چه خوابی بود و منتظر می مانند...

می بینی مردمانمان ابلانه به ته استکان می نگرند

مثل من..

یک لحظه به خود خودمانی نگاهی کن

دیدی چه زشت بود

زشتی از جنس بلور ؛ فریبنده

سکوتم طولانی شد

سکوتم را بپذیر

فردا هم سکوت می کنم تا شاید سکوتم را بپذیری

استکان را نشکن

غرورم را هم نشکن

هر چند استکان شکنی به ز غرور شکنیست...این نیز شکستنیست

پس ببخش انچه را که شکستم

سکوت و سکوت...

مرا ببخش برای حضورم؛ برای وجودم

مرا برای تمام خنده ها یم ببخش

ببخش که زندگی را لایق گریه ندانستم

او به من...تو؛ خندید ولی کسی بود که جوابش را بدهد؟!

ای خود ؛ کی می خواهی بی خودی خود را خرد کنی

و گیاهان رویدن به اسمان نگاه کردند و به قعر زمین فرو رفتند

چرخش این چرخ بزرگ تا اطلاع ثانوی تعطیل است

یکی بود یکی نبود...



نوشته شده توسط داد و بیداد در  جمعه 6 بهمن 1385 و ساعت 11:01 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


() نظر

       
 




یادی نکن... [.... , ]




حرفی نیست...

حرفهایم گم شده

حرفهای بادی خاکی پسند

خاک شد

همه رفتن ؛ باز یادی نکن

یاد روزهای بی روزمان

یاد رفتنی ها

یاد آنچه تو می پنداری درست

یادی نکن...

14 آبان 85

یادی نکن...



نوشته شده توسط داد و بیداد در  یکشنبه 14 آبان 1385 و ساعت 04:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


() نظر